-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:14
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:11
،چه شغل عجیبی ! شروع هفته تو را میبینم باقی هفته به خاموش کردن خود در اتاقم مشغولم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:09
،لااقل بگو نمی خواهی برگردی اینطوری تکلیف خودم را می دانم و باز... منتظرت می مانم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:08
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:05
،خدا هم که باشی بندگانی هستند که از تو ناراضی اند! به دنبال رضایت چه کسی می گردی، وقتی این روزها، انسان ها از دست خودشان نیز عصبانی اند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:04
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:02
، سیاهی لبهایم از سیگار نیست . . . ! سیاه پوش هزار حرفه نگفته است . . .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:25
،من انتظار تو را می کِشم تو مرا از انتظارت می کُشی... لعنت به هرچه فتحه و ضمه و کسره
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:14
،اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:12
، ،دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود