-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:05
،خدا هم که باشی بندگانی هستند که از تو ناراضی اند! به دنبال رضایت چه کسی می گردی، وقتی این روزها، انسان ها از دست خودشان نیز عصبانی اند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:04
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 15:02
، سیاهی لبهایم از سیگار نیست . . . ! سیاه پوش هزار حرفه نگفته است . . .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:25
،من انتظار تو را می کِشم تو مرا از انتظارت می کُشی... لعنت به هرچه فتحه و ضمه و کسره
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:14
،اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:12
، ،دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:10
، ،سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:05
، ،وچند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 20:01
، فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم. تنها برو!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 19:56
،روزهای بارانی بعد از تو اینگونه میگذرند.... من تنها .... چتر تنها.... باران تنها ..... ومن در هرسکوت دوباره ی باران میمیرم زنده میشوم میمیرم و...... روزهای بارانی بعد از تو من با چتری بسته .... روی پوشش سرد سیمان جاده قدم خواهم زد .... روزهای بارانی بعد از تو حتما تنهاتر میشوم.... حتی شاید روزی از این چتر...از این...