-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:10
،پسرم می پرسد : چرا باید ریاضی بخوانم ؟ دلم می خواهد بگویم لازم نیست بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان بیش از یک تکه است....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:09
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:09
،چه ابتدای سطر چه انتهای آن؛ دلتنگ نقطه چین توام... باران!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:08
،چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:08
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:04
،هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم و از آن روز که در بندِ توام آزادم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:02
،از رادیو دست میکشم موجی زیباتر از موهای تو نخواهم یافت...!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 17:01
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:58
،در ایستگاه تو همان بودی که دستی برایم تکان نمی داد باد آرام و بی آزار بود اما تو دستهات را توی جیب هایت چپانده بودی زمستان بهانه های خوبی دست آدم می دهد و چقدر سرما به تو می آمد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:56
،کمی به من برس.... من از رسیدن تو حالم خوب می شود...