-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:47
بی وفایی مرضی مهلک و بی درمان است خنجر دوست به پشتُ ، دل من مهمان است اشک چشمم خبر از غصه ی قلبم دارد قطرههایش مَثَل ِ زمزمه ی باران است گله ای نیست از آن دشمن خونخوار به دل شکوه از غصه و از دشمنی ِ یاران است هر چه خوبی کنم و مهر به یاران ورزم دست من بی نمک و قیمت دل ارزان است ای خدا قطع کن این دست مرا از آرنج از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:42
از هرچه می ترسیدم سرم اومد... کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش تو هم ترسناک بودی....!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:41
میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن “قول” است ... !!! بیاییم سر قول هایمان بمانیم <3
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:40
نمیدانم چه دنیاییست که دلها سنگ می بینم.. به دریا صید ماهی میروم خرچنگ می بینم.. حنای جمله عطاران همه بی رنگ می بینم.. تمام عهد و پیمان ها پر از نیرنگ میبینم.. نمیدانم چرا من کودک یک ساله را دل تنگ می بینم..............
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:37
ساده نیست دل کندن وقتی هر روز که میگذرد در من تکثیر می شوی می دانی با بودنت من / هر روز که میگذرد شاعرتر می شوم و هیچ چیز به قوتِ بودن تو مرا آرام نمی کند و باور کن که کمی از تو، فقط کمی از تو برای شاعرانگی هایم کافیست!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:36
از من به تو پنجره ای وا نیست وقتی که خوشبختیت اینجا نیست ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:35
اگه جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بیخوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:30
عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟! نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:25
این روزها که لواش را یواش می نویسند و سریع می خورند این روزها که طناب را قشنگ می بافندو بد می پیچانند حرفی نیست تو هم مثل موهایت مرا رنگ کن.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:25
تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم