-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:09
هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را ... چه مشکل می کشی بر دوش خود این بار سنگین را ! چه فریادی ست با لب های خاموشت؟ بگو با من! بگو راحت شوی! سوزن بزن این زخم چرکین را.. چه بی ذوق است استادی که با صد خون دل آموخت به انگشتان زیبای تو این نُت های غمگین را اگر از حال و روز من بپرسی، سخت مأیوسم که چشمانم نمی بینند چشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:08
با یاد شانه های تو سر آفریده است ایزد چقدر شانه به سر آفریده است معجون سرنوشت مرا با سرشت تو بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است پای مرا برای دویدن به سوی تو پای تو را برای سفر آفریده است لبخند را به روی لبانت چه پایدار اخم تو را چه زودگذر آفریده است هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست خوب آفریده است اگر آفریده است تا چشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:07
بیا با هم یک تصویر زیبای دیگر از عشق بکشیم ، تصویری مثل آن نقاشی دیروز تا به یادگار بماندو این یادگاری مثل یک خاطره بماند ، تا ما نیز مثل خاطره ها باشیم ، نه خاطره ای از گذشته ، خاطره هایی شیرین از هر روز زندگی مان که همیشه تا ابد در قلبمان به یادگار بماند....!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:05
میان انکار های تو برای همیشــه گــُم شد . آن خیالی که از دوست داشتنِ تو، ساخته بودم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:04
عاشق که باشی رفتن نمی دانی مـــــــی مانی سر حرفت می مانی که گفته بودی : تا ته دنیـــــا کنارش می مانی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:03
عاقبت همهی ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:57
ﭼــﻪ ﺳﺨــﺘــﻪ ﺩﻟــﺘـﻨﮓ ﺻـﺪﺍﯾـــﯽ ﺑـﺎﺷــﯽ ؛ ﮐــﻪ ﺑﻬــﺶ ﻗــﻮﻝ ﺩﺍﺩﯼ ، ﻫــﯿـﭽــﻮﻗــﺖ ﻣــﺰﺍﺣـﻤــﺶ ﻧــﺸــﯽ
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:45
"بخشش" را یادگرفته ام نه به این خاطرکه دارایی ام زیاداست.... بلکه به این دلیل که طعم "نداشتن" را چشیده ام....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:39
سنگ..کاغذ...قیچی... اصلا چه فرقی میکند؟.. وقتی تو آخرش با پنبه سر میبری...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:35
دستانم شــاید ... امــا دلــم نمی رود به نوشتن ... این کلمات به هــم دوخته شده کجـا .... احسـاسـات مــن کــجــا ... ایــن بــار .... نخــوانــده مــرا بفهــم ! !