-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:04
عاشق که باشی رفتن نمی دانی مـــــــی مانی سر حرفت می مانی که گفته بودی : تا ته دنیـــــا کنارش می مانی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:03
عاقبت همهی ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:57
ﭼــﻪ ﺳﺨــﺘــﻪ ﺩﻟــﺘـﻨﮓ ﺻـﺪﺍﯾـــﯽ ﺑـﺎﺷــﯽ ؛ ﮐــﻪ ﺑﻬــﺶ ﻗــﻮﻝ ﺩﺍﺩﯼ ، ﻫــﯿـﭽــﻮﻗــﺖ ﻣــﺰﺍﺣـﻤــﺶ ﻧــﺸــﯽ
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:45
"بخشش" را یادگرفته ام نه به این خاطرکه دارایی ام زیاداست.... بلکه به این دلیل که طعم "نداشتن" را چشیده ام....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:39
سنگ..کاغذ...قیچی... اصلا چه فرقی میکند؟.. وقتی تو آخرش با پنبه سر میبری...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:35
دستانم شــاید ... امــا دلــم نمی رود به نوشتن ... این کلمات به هــم دوخته شده کجـا .... احسـاسـات مــن کــجــا ... ایــن بــار .... نخــوانــده مــرا بفهــم ! !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:33
زمان به من اموخت : که دست دادن معنی رفاقت نیست، بوسیدن قول ماندن نیست ، و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:26
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید.... و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید. رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید.....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:24
با ارزش باشیم !!! ارزش قلب، به عشق. ارزش سخن، به صداقت. ارزش چشم،به پاکی. وارزش دست، به یاری. ارزش قدم، به برداشتن. وارزش دوست به وفای اوست ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:20
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت بوسههای آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائیهای ما رنگ جدأییها گرفت...