-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:35
اگه جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بیخوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:30
عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟! نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:25
این روزها که لواش را یواش می نویسند و سریع می خورند این روزها که طناب را قشنگ می بافندو بد می پیچانند حرفی نیست تو هم مثل موهایت مرا رنگ کن.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:25
تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:24
آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش بیاندیش.... ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن. و به سمت آن ستاره حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:22
یک لحظه ... زندگی تو از دست می رود وقتی کسی که هستی تو هست می رود شاید که اندکی بنشیند کنار تو اما کسی که بار ِ سفر بست می رود آنکس که دل بریده ، تو پا هم ببرّی اش چون طفلی از کنار تو با دست می رود رفتن همیشه راه ِ رسیدن نبوده است گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:19
ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ... ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻭﯾـﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:16
ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم را برق لب های تو یادآور ِشاتوت و شراب چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم را گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را بسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویت کرده ای باز رها خرمن ابریشم را "نرگست عربده جوی و لبت افسوس کنان"...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:13
به فکر تنهایی مباش- که تنهایی خودش تنهاست- تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست...!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:11
زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است بیشتر از من طلب کن عشق ! من آماده ام خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است... من همین امروز یا...