-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:24
آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش بیاندیش.... ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن. و به سمت آن ستاره حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:22
یک لحظه ... زندگی تو از دست می رود وقتی کسی که هستی تو هست می رود شاید که اندکی بنشیند کنار تو اما کسی که بار ِ سفر بست می رود آنکس که دل بریده ، تو پا هم ببرّی اش چون طفلی از کنار تو با دست می رود رفتن همیشه راه ِ رسیدن نبوده است گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:19
ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ... ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻭﯾـﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:16
ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم را برق لب های تو یادآور ِشاتوت و شراب چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم را گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را بسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویت کرده ای باز رها خرمن ابریشم را "نرگست عربده جوی و لبت افسوس کنان"...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:13
به فکر تنهایی مباش- که تنهایی خودش تنهاست- تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست...!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:11
زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است بیشتر از من طلب کن عشق ! من آماده ام خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است... من همین امروز یا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:09
هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را ... چه مشکل می کشی بر دوش خود این بار سنگین را ! چه فریادی ست با لب های خاموشت؟ بگو با من! بگو راحت شوی! سوزن بزن این زخم چرکین را.. چه بی ذوق است استادی که با صد خون دل آموخت به انگشتان زیبای تو این نُت های غمگین را اگر از حال و روز من بپرسی، سخت مأیوسم که چشمانم نمی بینند چشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:08
با یاد شانه های تو سر آفریده است ایزد چقدر شانه به سر آفریده است معجون سرنوشت مرا با سرشت تو بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است پای مرا برای دویدن به سوی تو پای تو را برای سفر آفریده است لبخند را به روی لبانت چه پایدار اخم تو را چه زودگذر آفریده است هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست خوب آفریده است اگر آفریده است تا چشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:07
بیا با هم یک تصویر زیبای دیگر از عشق بکشیم ، تصویری مثل آن نقاشی دیروز تا به یادگار بماندو این یادگاری مثل یک خاطره بماند ، تا ما نیز مثل خاطره ها باشیم ، نه خاطره ای از گذشته ، خاطره هایی شیرین از هر روز زندگی مان که همیشه تا ابد در قلبمان به یادگار بماند....!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 20:05
میان انکار های تو برای همیشــه گــُم شد . آن خیالی که از دوست داشتنِ تو، ساخته بودم