-
فاضل نظری
چهارشنبه 9 آبان 1403 22:26
مرا با چشمهای بسته از پل بگذران ای دوست! تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست... فاضل نظری
-
مهرداد تکلو
یکشنبه 15 مهر 1403 00:55
-
سید سعید صاحب علم
جمعه 23 شهریور 1403 16:19
امیدی بر جماعت نیست ، میخواهم رها باشم اگر بیانتها هم نیستم ، بیابتدا باشم اگر یکبار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا بیایم ، دوست دارم تا قیامت در کما باشم ! خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم ولی کو آنکه پیشش میتوانم بیریا باشم ؟ کسی باید بیاید مثل من باشد ؛ خودم باشد که با او جای لفظ مضحک "من" یا...
-
امید صباغ نو
جمعه 23 شهریور 1403 16:16
صبحانه غم ، ناهار جنون ، غصه شام من دیدی چقدر بی تو جهان شد به کام ِمن ؟! امید صباغ نو
-
مهدی استخر
جمعه 23 شهریور 1403 16:15
اولش عشق فقط گاهی و تفریحی بود بعد ها دل به تو معتاد ، همین طوری شد ! خانه ام گرچه شبی روی سرم ویران شد بعدها خانه ی صیاد ، همین طوری شد ... مهدی استخر
-
حسن دلبری
جمعه 23 شهریور 1403 16:14
چیست در گردش جادویی چشمت ؟ که هنوز قلم فرشچیان دور خودش می چرخد ... ! حسن دلبری
-
ناصر بقالی
دوشنبه 22 مرداد 1403 00:48
وقتی به دوش خاطره ها می نشانی ام ، تا انزوای تلخِ غزل می کشانی ام خود را به سطر سطر نگاهت سروده ام حتی اگر مچاله کنیّ و نخوانی ام من اهل چشم های توام ای جهان من ! گریه نکن که از وطن خود برانی ام برگی خزان گرفته و پژمرده ام که تو با بادِ بی تفاوتیت می تکانی ام "فرهاد" و "قیس" ، مردنشان شرط عشق بود...
-
سوگل مشایخی
دوشنبه 22 مرداد 1403 00:46
تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان می فشرد فاصله راهِ نفسم که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی دوستم داری...
-
فاضل نظری
شنبه 13 مرداد 1403 11:31
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود بر تو میشد زخمها زد، بر من اما ننگ بود با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟ اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود من پشیمان نیستم، اما...
-
قدسی مشهدی
یکشنبه 7 مرداد 1403 23:44
در غیرتم که سایه چرا با تو همره است دنبال کَس مباد دلِ بدگمان من ... قدسی مشهدی