هر کس به ما کند ستمی همچو عاجزان
دیوان خود به آهِ سحر میبریم ما ...
صائب تبریزی
بخوان حرف و " شعارم " بی "الف" ای "ساحر" زیبا ؟؟
که ننگ است غیر تو گفتن ، برای من در این دنیا...
مصطفی احمدی
دلخوش نشستهام که شاید گذر کنی
لعنت به شایدی که مهیّا نمیشود
شمس لنگرودی
رفته رفته وقت ما دارد به پایان میرسد
تا که عمری هست ناز یار می باید کشید...
بسکه میل خَم ابروی تو دارد دل من
عاقبت گوشهء محراب شود منزل من
جلال شیرازی
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زَجر تو بر من رواست
سعدی
جانا، ز عشق رویت جانَم رسید بر لب
تا کی ز آرزویت بیچاره زار باشد؟
عراقی