گفتم طبیبِ این دلِ بیمار آمدهست
ای وای بر من و دلِ من، قاتل است این
منت چرا نهیم که بر خاک پای یار
جانی نثار کردم و ناقابل است این
اشک مرا بدید و بخندید مدعی
عیبش مکن که از دل ما غافل است این
پریشانحالیام را نیست درمانی، نبار اینجا
دگر جانی نخواهد یافت با باران، بیابانم...
مهرداد تکلو