#اوین
غیر آن چشمهای بی کم و کاست
همه چیزِ جهان زیادی بود
آن که هرگز نبود من بودم
آنچه اصلاً نبود شادی بود
آزادی، یک اسم خسته بر دیوار
توی سلول انفرادی بود
سید مهدی موسوی
ندارِ عشقم و با دل سرقمارم نیست
که تاب و طاقتِ آن مستی و خمارم نیست
دگر قمارِ محبت نمیبرد دلِ من
که دستِ بُردی از این بختِ بدبیارم نیست
من اختیار نکردم پس از تو یارِ دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
به رهگذار تو چشمانتظارِ خاکم و بس
که جز مزارِ تو چشمی در انتظارم نیست
تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
چه عالَمی که دلی هست و دلنوازی نه؟
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست؟
به لالههای چمن چشمبسته میگذرم
که تابِ دیدنِ دلهای داغدارم نیست
شهریار
خندهام مثل همه چیزم و دنیا الکی است
اوّل و آخر این قصۀ پُر غصّه یکی است
سید مهدی موسوی
پشت چنگیز و سکندر همه خواندم به کتاب
کس نگفته است هنوز از چه نژادید شما ...
حسین جنتی
( حسین جان فهمیدی مدیونی به ما نگی، سوال ۸۰ میلیون هست )