شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

حسین منزوی



چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌

که شب رسیده و ویران‌‌ترند بیماران‌... 


حسین منزوی 

حافظ



به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی... 

حافظ

علیرضا بدیع

و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد

مرا که شهرِ کر و کورها جوابم کرد...


و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد

و عشق بود که وابسته‌ی نقابم کرد


و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!

در این کویر نمان چشمه‌ای مسافر شو


و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند

گرفت زندگی‌ام را و گفت: شاعر شو!


و عشق خواست که این‌گونه دربه‌در باشم

که ابر باشم و یک‌عمر در سفر باشم...


علیرضا بدیع 

هوشنگ ابتهاج


خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زد


به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

خیال روی تو نقشی به چشم تر می‌زد


شراب لعل تو می‌دیدم و دلم می‌خواست

هزار وسوسه‌ام چنگ در جگر می‌زد


زهی امید که کامی از آن دهان می‌جست

زهی خیال که دستی در آن کمر می‌زد


دریچه‌ای به تماشای باغ وا می‌شد

دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می‌زد


تمام شب به خیال تو رفت و می‌دیدم

که پشت پرده‌ی اشکم سپیده سر می‌زد


هوشنگ ابتهاج


حسین زحمتکش

چیزی که از من خواستی، جز دل بریدن نیست

چیزی مخواه از من که در اندازه‌ی من نیست…


دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان

چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست


گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی

جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست…


پیراهنم روزی گواهی می‌دهد پاکم

ای عشق! خیلی وقت‌ها پاکی به دامن نیست


در عشق باید پر تحمل بود و دوراندیش

پروانه گشتن چاره‌اش جز پیله کردن نیست


حسین زحمتکش


کلیم کاشانی



اگر بر بالش پر سر ندارم، چشم آن دارم

که شب‌ها اشک حسرت نرم سازد خشت بالین را


کلیم کاشانی

فاضل نظری


از کنارم رد شدی، رفتی و فهمیدم تویی

آه قدری دیر نامت را صدا کردم ببخش


فاضل ظری 

سعدی

اوج بدبختی از زبان سعدی ، که گویا مثل الان ، اون زمان هم شدیدا ادم های دو رو  بازارشون داغ بوده



از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم


سعدی

فاضل نظری


به احتیاج، سراغ از غمِ تو می‌گیریم

که غم، قنوتِ نمازِ نیازمندان است


فاضل نظری