ندارِ عشقم و با دل سرقمارم نیست
که تاب و طاقتِ آن مستی و خمارم نیست
دگر قمارِ محبت نمیبرد دلِ من
که دستِ بُردی از این بختِ بدبیارم نیست
من اختیار نکردم پس از تو یارِ دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
به رهگذار تو چشمانتظارِ خاکم و بس
که جز مزارِ تو چشمی در انتظارم نیست
تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
چه عالَمی که دلی هست و دلنوازی نه؟
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست؟
به لالههای چمن چشمبسته میگذرم
که تابِ دیدنِ دلهای داغدارم نیست
شهریار
خندهام مثل همه چیزم و دنیا الکی است
اوّل و آخر این قصۀ پُر غصّه یکی است
سید مهدی موسوی
پشت چنگیز و سکندر همه خواندم به کتاب
کس نگفته است هنوز از چه نژادید شما ...
حسین جنتی
( حسین جان فهمیدی مدیونی به ما نگی، سوال ۸۰ میلیون هست )
با چه رویی سخن از شادی ما میگویید ؟!
دستتان خونی و از عدل خدا میگویید !
چه غلطها که نکردید پس پردهی دین
تف به درگاه خدایی که شما می گویید
میرزاده عشقی
زنان کشور ما زندهاند و در کَفَنند ...؟؟
که این اصول سیهبختی ، از سیهرختی است !
فرشید زاهدی