با چه رویی سخن از شادی ما میگویید ؟!
دستتان خونی و از عدل خدا میگویید !
چه غلطها که نکردید پس پردهی دین
تف به درگاه خدایی که شما می گویید
میرزاده عشقی
زنان کشور ما زندهاند و در کَفَنند ...؟؟
که این اصول سیهبختی ، از سیهرختی است !
فرشید زاهدی
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و بر است
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آنکه بگرفته از او تا کمر ایران گه
به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
بر چنین ملت و روح پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت ، اما
آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد
تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد
غفرالله که کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر
از توک پاش الی مغز سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع ، مشیرالدوله
بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی
احتراماٌ به سر رهگذرش باید رید
میرزاده عشقی
تو عهد و وفای خود شکستی
و از جانبِ ما هنوز محکم
مگذار که خستگان* بمیرند
دور از تو به انتظارِ مرهم
بی ما تو به سَر بَری همه عمر
من بی تو گمان مبَر که یک دم
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کارِ خویش گیرم
سعدی
کدخدا فرموده یا از دهکده خارج شویم
یا که برگردیم با سگهای خان صحبت کنیم
دستِ خونی کی شود همرنگ دستِ جوهری؟
کارد را خارج کنید از استخوان صحبت کنیم
دور او را ای مسلمانان! کمی خلوت کنید
تا که ما هم با خدای مهربان صحبت کنیم
رحیم رسولی
هوا چرا همه بوی فراق میدهد امروز
تو تا همیشه گر از من سر جدا شدنت نیست
چه غم! نداشته باشم تو را که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوست داشتنت نیست
حسین منزوی