شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

اسیر شهرستانی

هرگز ندیده‌است کسی وصل در فراق

دل پیش اوست، گریه به هرجا بَرد مرا...


اسیر شهرستانی

همینکه حال من خوش نیست

همینکه قلبم آشوبه 


تو خوش باشی برای من 

همین بد بودنم خوبه ...


توخواب انگارطرحی ازگل ومهتاب ولبخندی


شب ازوقتی شروع میشه که تو چشماتو میبندی

محمد سهرابی

تا حال دلم بدانی ای دوست 


با خط شکسته می نویسم 


محمد سهرابی

محمد عزیزی

تو شاید ، من ولی ، از یاد تو غفلت نمیکردم

برای دوستی با غیر تو ، رغبت نمیکردم


هزاران بار سویت امدم ، چون موج و برگشتم 

برای گفتن حرف دلم ، جرات نمیکردم 


به جمع دردهایم درد عشق افزوده کی میشود

اگر ان روز در چشمان تو  دقت نمیکردم 


چنان در گیر و دار عشق افتادم ، کی بی اغراق

برای هیچ کار دیگری فرصت نمیکردم 


از او با دیگران چیزی نمیگفتم ، من از غیرت

چنان  دیوانه ها ، جز با خودم ، صحبت نمیکردم


محمد عزیزی 


این شهر برای اتفاقی دیدنت ،

    

      زیادی بزرگ است .....

حسین دهلوی

سرت مهمان زانوی غم است امشب ، چه باید کرد

نشد یک بار هم لایق ببینی شانه‌ی ما را ...


حسین دهلوی

سالک یزدی

ابرم، به روزگارخودم گریه می‌کنم

چشمم، به حالِ زار خودم گریه می‌کنم


هر شب به یاد عمرِ به غفلت گذشته‌ام

چون شمع بر مزار خودم گریه می‌کنم


عمری گریستم به تمنّای یار و حال

بر قلب داغدار خودم گریه می‌کنم


بر من جفا و طعنه‌ی بیگانه سهل بود

از دست جورِ یار خودم گریه می‌کنم


این گریه‌ها، سرشکِ غریبانه نیستند

همواره در دیار خودم گریه می‌کنم


مثل درختِ شاخه‌شکسته، گَهِ بهار

در پای شاخسار خودم گریه می‌کنم


از بس گریست چشم من از دست این و آن

بر چشم اشکبار خودم گریه می‌کنم


تاکم، فرازِ دار بُود خان و مان مرا

پیوسته روی دار خودم گریه می‌کنم


فوّاره‌ام، نمی‌رسد آزار من به کس

در حیطه‌ی حصار خودم گریه می‌کنم


«سالک!» کنون که نیست مرا یار و همدمی

با درد بی‌شمار خودم گریه می‌کنم...


سالک یزدی 

امیر حسین هدایتی

حاصل بارش ابری که منم، چیزی نیست


فقط از بارِ دلِ سوخته‌ام می‌کاهم...


امیرحسین هدایتی