-
شهیدی قمی
جمعه 7 شهریور 1404 00:03
تیرت گذشت از تنِ همچون هلالِ من این هم گذشت، فکرِ دگر کن به حالِ من شهیدی قمی
-
شیخ بهایی
جمعه 7 شهریور 1404 00:02
آراسته ظاهریم و باطن، نه چنان القصه، چنانکه مینماییم، نهایم شیخ بهایی
-
علیرضا وفایی
شنبه 1 شهریور 1404 21:58
آیینه ی ذات کبریایی ای فخر بلاد آریایی ای مشتیِ گنبد طلایی تو تاج سر و بزرگ مایی خورشید زند پیش تو زانو صَلَّیتَ عَلٰی ضامن آهو رو زد به تو هر که کامیاب است آبادی بی شما خراب است دلتنگ جمالت آفتاب است چون جد شما ابوتراب است هستی ز ازل ز هستیِ توست عالم همه کاردستیِ توست در سایه ی لایزال سلطان در صحن رئوف دستگیران در...
-
فاضل نظری
یکشنبه 12 مرداد 1404 03:00
زاهد در انتظار بهشت است و عیب نیست این عاقلان عبادتشان هم تجارت است فاضل نظری
-
محمد سهرابی
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:57
غریق را چه سخن غیر دستوپا زدن است؟! نبین سکوت مرا، غرق احتیاجم من محمد سهرابی
-
فاضل نظری
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:56
. نه میدانم چرا بار سفر بستم که بگشایم نه میدانم کجایم تا ز راه رفته بازآیم مرا از نیستی دعوت به هستی کرد نجوایی پذیرفتم ولی ای کاش میگفتم نمیآیم چه خیری دیده بودی از وجود ای مهربان مادر که بردی رنج هستی را و آوردی به دنیایم گرفتم در بهشت آدم خطایی کرد، حرفی نیست چرا من جای او در خاک روحم را بفرسایم نیاوردم به...
-
محمد حسن جمشیدی
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:54
اگر پایان بگیرد زندگی با بوسههای مرگ چه چیزی بهتر از آغوش واکردن برای مرگ چه زندان غمانگیزی که زندانبان خود باشی بیاید از در و دیوار دنیایت صدای مرگ خداوندا مرا راحت کن از تبعیدگاه تن چرا یک جای خالی نیست در مهمانسرای مرگ به هرجایی که میرفتم میان خلق میدیدم نگاهی تازه از لبخندها و هایهای مرگ دل من! عشق هم دیگر...
-
شهیدی قمی
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:51
تیرت گذشت از تنِ همچون هلالِ من این هم گذشت، فکرِ دگر کن به حالِ من شهیدی قمی
-
حسین زحمتکش
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:48
آنسان که یادم داد چشمت دل سپردن را یک روز یادم میدهد از یاد بردن را! آنقدر دارم یادگار از تو که فرزندم با زخمهای من بیاموزد شمردن را... جان رقیبم را قسم خوردی که خوشعهدی از اعتبار انداختی سوگند خوردن را! تحقیر ما افتادگان تا کی؟ که یادت داد اینگونه روی زخم مردم پا فشردن را چشمی که بر من بستهای بر غیر واکردی...
-
فاضل نظری
یکشنبه 12 مرداد 1404 02:47
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم؟ امیدوارم و زندان آدمیست امید! فاضل نظری