-
شعر کوتاه
پنجشنبه 6 فروردین 1394 22:57
،هر که آمد تکه سنگی خرج ما کرد و گریخت آنچه بر ما رفت بر سگهای بیصاحب نرفت علی اکبر یاغی تبار
-
شعر کوتاه مهرداد تکلو
پنجشنبه 6 فروردین 1394 14:46
،هر زمان فالی گرفتم ، غم مخور...آمد ولی این امید واهی حافظ مرا بیچاره کرد محمد شیخی
-
غزل مهرداد تکلو
چهارشنبه 5 فروردین 1394 21:02
،کوه قایم کرده پشت قله هایش ماه را برق الماسی هوایی کرده نادرشاه را ،خوشه ای دارد دل گنجشک ها را میبرد بچه آهویی پریشان کرده خلق ا... را ،در خیابان ها همه دنبال عطری ناشناس آمدند اما کجاها برده عطرت راه را ،با نگاهی بی تفاوت باز بیرون می کشی از میان سینه ی سردم هزاران "آه" را ،"دوستت دارم" نمی دانی...
-
غزل مهرداد تکلو
چهارشنبه 5 فروردین 1394 19:00
،مردابم و در من هوس جزر و مدی نیست با سنگ تو آشفته شدن حس بدی نیست ،عشق است و همه اول راهش به خروشند برگرد ببین پشت سر ما احدی نیست ،گفتی "سندی رو کن اگر سهم تو هستم" این لرزش دست تو خودش کم سندی نیست ،صد بوسه به لب آمده، کی می رسی از راه؟ من باغ پر از سیبم و اینجا سبدی نیست ،من چشم به راهم، چه بیایی، چه...
-
شعر کوتاه
چهارشنبه 5 فروردین 1394 17:38
،کشاورز دعای باران خواند و باران آمد! کاش تو را خواسته بود؛ کاش تو آمده بودی . . . علیرضا روشن
-
شعرکوتاه
سهشنبه 4 فروردین 1394 05:32
،گرگ شنگول را خورده است گرگ منگول را تکه تکه می کند. بلند شو پسرم! این قصه برای نخوابیدن است. گروس عبدالملکیان
-
شعرکوتاه
سهشنبه 4 فروردین 1394 04:46
،جز روزگار من همه چیز را سفید کرده برف. شمس لنگرودی
-
غزل
سهشنبه 4 فروردین 1394 03:26
،چــه قدر بــوی تو خوبست ... بوی آغوشت همیشه زحمت من بوده است بر دوشت چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت ولــی بــــه خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت ،که با دو دست برایم دو بال بگذاری بــه جای روشنی بالهای خاموشت ،کـــه آسمان خودت آسمان من باشد که از بهشت بخوانم...
-
مهرداد تکلو
دوشنبه 3 فروردین 1394 23:56
،مادرم که در خانه هست قبله نما هم دچار شک میشود اورا نشان دهد یا مکه معظم را.... مهرداد تکلو
-
غزل مهرداد تکلو
دوشنبه 3 فروردین 1394 15:18
،دختر ِ شیخ! بهار آمده غم جایز نیست به دو ابروی ِ کجت اینهمه خم جایز نیست مهربان باش و در ِ خانه به رویم بگشا میهمانت شده ام ظلم و ستم جایز نیست بوسه می چسبد اگر قوری و منقل باشد چون لب ِ قند تو بی چایی ِ دم جایز نیست مادرت کاش نمی رفت زیارت، دم ِ عید گریه و نوحه و رفتن به حرم جایز نیست پس بزن ابر ِ سیاهی که حجابت شده...