-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:39
،از آخرین سکانس زمستان تنها کرختی انگشتهایت را به خاطر داری و من جای پاهای روی برف را! بیا دور از هم اعتراف کنیم: تو عاشق نبودی! و من صرفا یک شاعر بودم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:37
،زبانم را غلاف کرده ام چشمهایم را درویش! زیبایی تو خلاف قانون عشق دیوانه ای را عاقل کرده است!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:35
،نخواه فراموشت کنم! آخر کدام درخت در کدام اردیبهشت خانه تکانی کرده است؟ دیوانه من تازه عاشقت شده ام!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:32
،ندیدنت درد است دیدنت داغ! حال اینروزهای مرا آدم برفی اسفند می فهمد که عاشق بهار شده است!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:21
،چشمم آب نمی خورد که برگردی چشمم دریاست از نبودنت!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:16
آخرین حرفش این بود: چشم ندارم دیگر ببینمت! دروغ می گفت بخدا با چشمهای خودم دیدم دو چشم ترکمنی داشت
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:11
،بعد از خدا مولانا نبود سعدی نبود خیام نبود کاش بعد از خدا حافظ هم نمی آمد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:07
،این همه کلاغ می خواهد چکار؟ این شهر تنها خبرش تویی که بر نمی گردی!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:04
،نگران بهار نباش می آید با این همه دسته گلی که به آب داده ای!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اردیبهشت 1393 17:01
،تو دور چشمانت چطور سایه انداخته ای که خورشید اینگونه گرفته است!