-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:33
زمان به من اموخت : که دست دادن معنی رفاقت نیست، بوسیدن قول ماندن نیست ، و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:26
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید.... و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید. رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید.....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 19:24
با ارزش باشیم !!! ارزش قلب، به عشق. ارزش سخن، به صداقت. ارزش چشم،به پاکی. وارزش دست، به یاری. ارزش قدم، به برداشتن. وارزش دوست به وفای اوست ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:20
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود" "عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت" نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت بوسههای آتشین بر روی لبهامان فسرد آشنائیهای ما رنگ جدأییها گرفت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:11
قــرارمــان، کنــار پــل صــراط! آن دنیــا، شلــوغ اســت؛ نمــی خــواهــم بــاز، گــم ات کنــم . . .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:09
نمـــی دانم چرا میان این همه اتــــفاق ، " تــو " را ... طوری عجیب ؛ جـــدی گرفته ام !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:08
برگرد من تنهایی زورم به تهایی نمی رسد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:05
بیا و خود را در این شعر آه بکش بانو قول میدهم اینبار بیهوش نشوم ... قول ! . . عمیق ساکت آرام تو چقدر شبیه شبی بانو ... . . ساده می گویم بانو در بازیِ باد و بادبادک برنده منم که با نخی ساده می رقصم . . من فقط از او می گویم از اَزَل زنِ لَم یَزَل
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 16:00
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 15:43
یک شاخه گل از بهار قالی بفرست یک بوسه ی شیرین خیالی بفرست از بی خبری خسته شدم درکم کن یک نامه ... نه یک پاکت خالی بفرست