،این شعرها که جار می زنم
یعنی هنوز ابتدای عاشقی ست
وگرنه
«عاشقان کشته گان معشوق اند
بر نیاید ز کشته گان آواز»
،،هیچ ارتشی شهر را اشغال نکرده بود
هیچ جنگی روی نداده بود
اما دلم
در یک بمب باران تنهایی
از کار افتاده بود ...
،تکلیف سرد و گرم بودنِ جنگ ها را
سرب های داغ روشن نمی کنند
ماشه ها بی گناهند
وقتی عاشق به جایِ نشانی
نشانه می گیرد!