-
قدسی مشهدی
جمعه 10 تیر 1401 00:05
چگونه با دگران بینمت که عکسِ رخَت اگر در آیِنه افتد، زِ غیرت آب شَوَم... قدسی مشهدی
-
محمود درویش
جمعه 10 تیر 1401 00:02
تَکبّر تَکبّر! فمهما یکن من جفاک ستبقى بعینی و لحمی ملاک و تبقى کمن شاء لی حبنا ان اراک نسیمک عنبر و ارضک سکر! وإنی احبک اکثر مغرور باش و باز هم مغرور باش! که هرقدر جفا پیشه کنی باز هم در چشم و در جان من همچون فرشتهای باقی خواهی ماند برای من همانطور خواهی ماند که عشقمان دوست دارد ببینمت نسیمی که از سمت تو میوزد...
-
نفیسه سادات موسوی
جمعه 10 تیر 1401 00:00
با قلب بیقرار و نگاه امیدوار مثل همیشه بی تو نشستم به انتظار آشفته است فکرم و هر لحظه میشوم از دردها رها و به دلشورهها دچار اقبال من همیشه به وفق مراد بود باور نمیکنم که نبُردم در این قمار تلخ است چای و کام من از چای تلختر تار است چشمهای من از اشکِ بیشمار مردم دوباره خیره به تنهاییام شدند اینبار هم نیامده...
-
سعدی
پنجشنبه 9 تیر 1401 23:57
گاه گویم که بنالم زِ پریشانی حالم باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم سعدی
-
بیدل دهلوی
پنجشنبه 9 تیر 1401 23:54
"رفتن و آمدنت آمد و رفتی دگر است موج گل میروی و آب بقا میآیی... " بیدل
-
هلالی جغتایی
پنجشنبه 9 تیر 1401 23:51
چند پنهان کنم افسانهى هجران از تو؟ حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟ هلالی جغتایی
-
فاضل نظری
پنجشنبه 9 تیر 1401 23:50
از بس که خلق پشت نقاب ایستادهاند باور نمیکنند منِ بینقاب را فاضل نظری
-
محمد حقیقی
پنجشنبه 9 تیر 1401 23:47
ما را خیال هم که بُود، آن خیال توست صد آرزوست در دل و آن هم وصال توست رُستی درون سینهی چون شورهزار من در سینه عشق من، همه عشق محال توست عمری سکوت حاکم این قلب تیره بود آشوبِ در درون دلم قیل و قال توست ماهیّ و شام تیرهی ما از تو روشن است سرچشمهی درخشش شبها هلال توست دیوانهام، هوای تو آرام من شده در دل فقط نشان تو...
-
هادی محمد حسنی
دوشنبه 6 تیر 1401 02:13
تماشا، آشنایی، بیوفایی بعد تنهایی دل دیوانهی ما با تو چندین ماجرا دارد به شوقِ یک سر سوزن وفا در شهر میگردم متاعی را که من با جان خریدارم، کجا دارد؟ هادی محمدحسنی
-
سجاد رشیدی پور
دوشنبه 6 تیر 1401 02:08
تو -آنکه از دل تنگم قرار و تاب گرفته- من -اینکه پیش تو بر بغضِ خود نقاب گرفته- چگونه میشود از چنگ غصهات بگریزم؟ کبوترم که مرا پنجهی عقاب گرفته نبوده حاصلم از راهِ رفته جز نرسیدن چنانکه شبپرهای راه آفتاب گرفته شمردهام همه داغهای مانده به دل را شمردهام... که دلم از تو بیحساب گرفته خوشم به عشق تو اما مدام...