شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

حافظ


از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

انی رایت دهرا من هجرک القیامه


دارم من از فراقش در دیده صد علامت

لیست دموع عینی هذا لنا العلامه


هر چند کآزمودم از وی نبود سودم

من جرب المجرب حلت به الندامه


پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا

فی بعدها عذاب فی قربها السلامه


گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم

و الله ما راینا حبا بلا ملامه


حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین

حتی یذوق منه کاسا من الکرامه


حافظ 

سعدی


یارب این نامه سیه کرده‌ی بی‌فایده عمر


هم‌چنان از کرمت بر نگرفتست امید ...! 


سعدى 


 

رضا قاسمی

‏‎#امیری_حسین_و_نعم_الامیر 


از ریشه‌های پرچمِ تو عشق می‌چکد

ما را چه احتیاج به گیسوکمندها!



رضا قاسمی

ادیب امینی


دردم همه در مصرع بعد است :


"من ماندم و او رفت و نیامد ..."


ادیب امینی 

عمران میری

بغض من باز شد اما غزل آغاز نشد

فلسفه یاد تو بود ، از سر من باز نشد

پر پرواز من آخر پر پرواز نشد


خوب این رابطه را مسئله دارش کردی


آسمان تیره شد و نم نم پاییز گرفت

بی تو این مزرعه ها را غم پاییز گرفت

عالم بعد تورا عالم پاییز گرفت


هرچه غم بود تو در شعر قطارش کردی



گره خوردیم به این رابطه و کور شدیم

همه گفتند که ما وصله ی ناجور شدیم

با نمک تر شده بودیم ، ولی شور شدیم


آتش عشق مرا زود مهارش کردی


نیستی نیستی و بیم گرفته ست مرا

غم تنهایی تقویم گرفته ست مرا

مرگ می خواهم و تصمیم گرفته ست مرا


آن همه عشق کجا رفت ؟ چکارش کردی


نیستی توی همین قافیه غم ریخته ام

غم دنیای تورا توی خودم ریخته ام

به خدا از شب بعد از تو بهم ریخته ام


همه ی دار مرا خوب ندارش کردی


پشت سیگار فراموشی تو دود شدم

وقت دریا شدنم بود ولی رود شدم

خبرش می رسد آخر به تو ، نابود شدم



آه از این دل بیچاره که زارش کردی



عمران میری

سعدی


رویی که نخواستم که بیند همه‌کس

الا شب و روز پیش من باشد و بس


پیوست به دیگران و از من ببرید

یارب تو به فریاد من مسکین رس


سعدی


ترابی بلخی

به سنگ رخنه شد از بس گریستم بی‌تو


ز سنگ سخت‌ترم من که زیستم بی‌تو...


ترابی بلخی

یغمای نیشابوری


هزار شب به سحر آمد و سحر شد شام


ولی شبی که تو رفتی، سحر نگشته هنوز


یغمای نیشابوری


فاضل نظری

شراره‌ی غم عشق آتش‌افکن است هنوز

بیا که آتش مهر تو روشن است هنوز


شکایت از تو ندارم ولی بیا و ببین

چه زخم‌های عمیقی که بر تن است هنوز


درختی‌ام که بر آن حک شده‌ست نام کسی

غمت مباد که یاد تو با من است هنوز


اگر تو صخره‌ای و سنگدل، من آن موجم

که هر نفس هوسش با تو بودن است هنوز


دلم به یاد تو هم‌صحبت رقیبان است

وگرنه با همه غیر از تو دشمن است هنوز


فاضل نظری