تَکبّر تَکبّر!
فمهما یکن من جفاک
ستبقى بعینی و لحمی ملاک
و تبقى کمن شاء لی حبنا ان اراک
نسیمک عنبر و ارضک سکر!
وإنی احبک اکثر
مغرور باش و باز هم مغرور باش!
که هرقدر جفا پیشه کنی
باز هم در چشم و در جان من
همچون فرشتهای باقی خواهی ماند
برای من همانطور خواهی ماند که
عشقمان دوست دارد ببینمت
نسیمی که از سمت تو میوزد عنبر است
و زمینت شکر!
و من بیش از اینها تو را دوست دارم..!
محمود درویش
با قلب بیقرار و نگاه امیدوار
مثل همیشه بی تو نشستم به انتظار
آشفته است فکرم و هر لحظه میشوم
از دردها رها و به دلشورهها دچار
اقبال من همیشه به وفق مراد بود
باور نمیکنم که نبُردم در این قمار
تلخ است چای و کام من از چای تلختر
تار است چشمهای من از اشکِ بیشمار
مردم دوباره خیره به تنهاییام شدند
اینبار هم نیامده بودی سرِ قرار
نفیسهسادات موسوی